هدیه ای به تو
هزار راه رفته را
به یک قدم بسوی تو
بی هیچ بهانه می دهم
هزار حرف ناگفته را
به یک کلام ز مهر تو
بس عاشقانه می دهم
اگر هزار ستاره ای در آسمان من بُود
به یک نگاه مست تو
هزار ستاره می دهم
به من نگر در این غروب
که لحظه های عمرمو
به یک نظاره می دهم
به شادی تو سرخوشم
سرشک دیدگانمو
به پای عشق تو چنین
پر از ترانه می دهم
تمام عمر من اگر
همین دقیقه ها بُود
تمام این دقایقو
به یک اشاره می دهم
ز من چه خواهی ای صنم
برای حس خوب تو
هر آنچه خواهی بی دریغ
من شادمانه می دهم
م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii
پروفایل شخصی محمد حسین قشقایی
یادداشتهای روزانه
چه حاصل
دل به عشق تو بستن چه حاصل
چنین به پای تو نشستن چه حاصل
عمرم به سرآمد از این انتظار بی حاصل
امید به وصال تو داشتن چه حاصل
م.ح.قشقایی
بیگانه
شبی که در تو گم شدم
حدیث زخم مردم شدم
هدف دیدار تو بود فقط
که بیگانه از خودم شدم
م.ح.قشقایی
امیدواری
امیدواری
دل من زاده این شهر غریب
که تو درآن ماه شدی، چهره شدی
این سفر ماندن من بود در این شهر فریب
با شکست همه پل هایی که بود
من راه دل پیمودم تا اینجا
یک وجب لبخند به من ارزانی کن
ته دل راز و نیازی است ز تو
تو مرا با نگهت راهی کن
پشت من آب بریز
یه شرابی بر قدحم باز بریز
دل مستم را ز نگرانی برهان
ره پیموده نگو بیهوده است
عشق بالنده نگو بی ریشه است
آسمان منو از من نستان
اشک شوقم را به نسیان نسپار
آشیانم را تو نسوزان با خشم
دل زخم خورده را درمان کن
به سرابی نفرست بی فرجام
این دل خسته و پر محنت را
در رحمت بگشا
سایه را از خورشید سوزان تو مگیر
دل شب را تو ز ماه پاک نکن
آسمان را به سیاهی نفرست
این همه ناله جانسوز نخوان
پادزهری بفرست زخمم را
نیش عقرب ز دلم بازستان
اگه در کشتی نوحی هستی
نام من را در صف همراهان بنویس
م.ح.قشقایی
روشنایی
روشنایی
سر صحبتو تو وا کن
که همیشه در سکوتی
دلتو از غم ها رها کن
که برام یه سایه بونی
پا شو ماتمو رها کن
شور و شادی بر پا کن
در دل غمزده این شب
رقص رهایی به پا کن
ما اسیر خشکی دشت
نهر جاری شو برامون
شمع شو در ظلمت شب
روشنایی شو برامون
من به دیدار تو مستم
خون جاری در تو هستم
شهر اندوه است دل من
دل به سودای تو بستم
م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii
http://ghashghaii.blogfa.com/
خنجر عشق
خنجر عشق
عشق بدون تو حباب
دنیای بی تو سراب
آسمون بی تو حقیر
دل من بی تو اسیر
سایه ها پر از دشمن
دستشون خنجر مرگ
دل ها آلوده به کینه
پر زخمه در بستر مرگ
م.ح.قشقایی
گور
گور
نمی خواهم در جایی بیاسایم
که اطراف آن را ردیفی از گورهای منفرد چیده شده اند
می خواهم در دشت سبزی باز و بی انتها آرام گیرم
شاید دوباره سبز شوم
نمی خواهم سنگ و سیمان بر روی قبرم بگذارند
اینها مانع رویش گیاه می شود
و مانع تابیدن آفتاب بر خاکم
من هنوز امیدوارم در آن زیر
در آن فضای بی نفس و تاریک
نغمه آشنایی روحم را بیدار کند
با اسم بخواندم
و مُهر هیچ کس را از من بزداید
گاهی اسرار طبیعت معجزه می کند
شگفتی می آفریند
شاید ما هم در مسیر این معجزه قرار گیریم
و فصل پاییزمان به بهار تبدیل شود
م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii