سلام

سلام
ای باور من
ای راهنمای من
ای سزاوار برای اندیشیدن
ای رستگاری پس از هبوط
ای کامیابی در میان هر شکست
ای توبه پذیر در پس هر گناه
آه ای یاور ماندگار
آه ای شنیده شده در وقت ناگفته ها
ای بازار همهمه در سکوت محض
ای ترانه باران در خشکی زمین
ای شعر لالایی بر بالین شب
ای مستی قبل از نوشیدن
پاشیده گرد جنون بر بستر تنهایی من
تویی سبد سبد گل بر پای اندیشه ها
رواقی پر از سایه بر اشعه سوزان خورشید
سلام
بار دیگر سلام
بر هزاران بار بیداری هر روز
بر شبنم بهاری که بر مژگان سیاهت جلوه می کند
حتی بر آزاری دراز که از ندیدنت امتداد می یابد
باز آی ای آوای ماندگاری در پس هر نا امیدی
م.ح.قشقایی

نگاهی به فیلم درخت زندگی

درخت زندگی فیلمی فکورانه از ترنس مالیک
با بازی تاثیر گذار برد پیت، جسیکا چستن و شان پن
محمد حسین قشقایی:

ترنس مالیک فیلمساز مستقل آمریکایی با معدود فیلم‌هایی که ساخته به عنوان یک فیلمساز مولف که دارای نگرش خاصی در سنت فیلم سازی است شناخته شده است. حس زندگی و چالش آن با مرگ یکی از مولفه های اصلی آثار مالیک را تشکیل می دهد.
او دارای ساختار سازی خاص خود در فیلم‌هایش می باشد به طوری که به عنوان یک فیلمساز مستقل از هالیوود خود را به مثابه یکی از کارگردان‌های برجسته و پیشگام حال حاضر سینما شناسانده است. فیلم‌هایی با سکانسهای به شدت منقطع و به ظاهر پراکنده، مثل یک دسته کر یا سمفونی گروهی که نتیجه آن در نهایت یک ساختار هارمونیک و یکپارچه معنا گرا را هدیه می دهد.
فیلم درخت زندگی از ترنس مالیک یکی از این آثار فاخر و معنا گراست که تصاویری شاعرانه از زندگی و طبیعت و انسان را به نمایش می‌گذارد. فیلم نگاهی سورئالیستی به جهان هستی، آفرینش، تولد و مرگ دارد که با موسیقی بسیار زیبای عرفانی_مسیحی خلقت را در فرایندی نوستالژیک دنبال می کند. فیلمی به ظاهر تکه تکه که در موارد زیادی از مدار اصلی و روایی خود خارج می شود و نوعی فلسفه انتزاعی را متبلور می سازد. در واقع باید گفت این فیلم بیش از آنکه روایتی داستانی از زندگی یک خانواده باشد ترکیبی از تلاش برای تفسیری از حقیقت و فلسفه زندگی، تولد و مرگ است. خانواده ای شامل پدر و مادر و دوفرزندپسر که با مرگ فرزند کوچک خانواده در نوجوانی یکباره تمام نمادها و آرزوهای جمعی خانواده به کام نیستی رانده می شود. نگاه ناتورالیستی و طبیعت گرا در کنار موسیقی دلچسب ماورایی و شهودی در جای جای فیلم آنرا از حالت معمول فیلمهای عادی و معمولی دور می کند. فیلمی کاملا فکورانه و منسجم از لحاظ محتوایی، اگرچه از نظر بصری ناهمگون بنظر می رسد.
برشهای بی شمار از نظام هستی و عظمت آن با تصاویری خیره کننده و تکان دهنده در طول فیلم انسان را در برابر کوچکی خود در قیاس با دنیای بی انتها قرار می دهد و از طرف دیگر بر عالم گسترده و بیکران ذهن و روح آدمی صحه می گذارد.
فیلم بدون اینکه قضاوتی را تحمیل کرده باشد، این ابهام را در بیننده خلق می کند که این دو عالم چقدر می توانند همراه و همگام و در عین حال چقدرمی توانند متضاد یا در تقابل با هم باشند.
مادر در این فیلم نماد عشق و محبت به فرزند است که در ابهام و چرایی مرگ فرزند دست و پا می زند.مادری که تلاش می کند پسر از دست رفته خود را در عالم ذهنی و بیرونی خود بیابد و جایگاهش را درک کند. در واقع به دنبال معنایی است که تولد و مرگ فرزندش را تعبیر و تفسیر کند و برای سوالات بی جواب خود به طریقی پاسخی درخور بیابد.
برادری که بعد از گذشت سال‌های طولانی هنوز نتوانسته خود را با فقدان برادر کوچک خود در جوانی تطبیق دهد و حقیقت را بپذیرد. او در زندگی اجتماعی و خانوادگی خودپس از سال‌های متمادی که از مرگ برادرش می گذرد هنوز حیران و مبهوت و سرگردان است، گویی هنوز در همان دوران نوجوانی و در گذشته خود گیر کرده و راه رهایی را نمی تواند بیابد.
از جانب دیگر ما با پدری سخت گیر و نظامی مآب روبرو ییم که در برابر رابطه خشن خود با پسر کوچکش خود را سرزنش می کند ولی بر خلاف مادر که شیفتگی و عشق به فرزند او را از خود بدور ساخته است پدر هنوز همان خود محوری و منیت را حفظ کرده و نماد تداوم زندگی را به نمایش می گذارد.
در واقع هر یک از اعضای خانواده سعی می کنند به روش خاص خود با این مصیبت کنار بیایند، ولی هرچه تلاش می کنند، هر چه بیشتر زمان می گذرد سایه این غم بر روحشان سنگین‌تر می شود.

نقد فیلم

نگاهی به فیلم ماندگار زندگی پنهان
ساخته ترنس مالیک
محمد حسین قشقایی

زندگی پنهان فیلمی بلند از تقابل و چالش یک انسان در انتخاب شکوه زندگی و جذابیتهای آن با پذیرش ارادی مرگ است. مرگی خودخواسته که دیگران آنرا بیهوده، خودخواهانه و بی نتیجه می دانند و همگان از دوستان ، اهالی محل و دهکده و نظامیان هر یک به دلیل و توجیهات خاص خود، پایداری در یک اعتقاد و باور ضدیت با جنگ و جنایات و کشتار دوران هيتلری را ابلهانه می پندارند و "فریتز" را به دست برداشتن از اعتقاد خود حتی به ظاهر برای رهایی از مرگ و کاهش فشارهای زندگی بر خانواده اش تحت فشارهای روحی (و حتی اخلاقی در برابر مسؤلیت حمایت از خانواده ) قرار می دهند. در واقع به غیر از همسرش که در هر شرایطی شوهرش را قبول دارد و از او حمایت می کند دیگران او را به عقب نشینی در اعتقادات و فقط امضا کردن یک برگه انصراف از باور های ضد هيتلری فرا می خوانند. ولی فریتز به عنوان یک تبعه اتریشی که به خدمت در ارتش هيتلری فرا خوانده می شود، از این کار سر باز می زند و دلیل آنرا مخالفت با جنگ و کشتار دولت فاشیستی آلمان می داند. این فیلم بر گرفته از یک واقعه تاریخی در جنگ جهانی دوم است که با تغییراتی دراماتیک به صورت فیلم در آمده است. جدای از موضوع جنگ که بستر اصلی این فیلم را مهیا می سازد ولی در لایه های عمیقتر آن ما با مفاهیم مهمتری مواجهیم ؛ مثل اعتقاد و باور فردی در برابر باورهای عمومی و یا تمکین به حقیقت و عدالت در برابر میهن پرستی و جنگیدن برای مام میهن ، پایبندی به خانواده در مقابل نگاه شخصی به وقایع بیرونی و ملی و کشوری. موضوع تقابل باورهای شخصی افراد در برابر نظام‌های حاکم یا مصلحت های اخلاقی حاکم بر جامعه و خانوادگی یا ملی و حتی مذهبی در تاریخ بشر اتفاق نادری نیست. در قرون گذشته نیز ما شاهد خود قربانی گری برخی از افراد برجسته تاریخ بوده ایم. سقراط جام زهر را می نوشد و حاضر نیست دست از باورها و فعالیت‌های خود بردارد.

تاریخ نمونه های بارز و یا ناشناخته ای از اینگونه شخصیت‌ها دارد که جان خود را بر سر اعتقادات خود می بازند فارغ از آنکه این عملکرد آنها تاثیری در روند تاریخ و دنیای امروزی آنها داشته باشد. فریتز از آن جمله افرادی است که وقتی به حقانیت باورهای خود دست می یابد صرفا بخاطر تمکین از حرف حق و حقیقت و نه اثر آن بر جنگ و اتفاقات روز مره جان خود را می دهد. افراد مختلف هر یک به جهتی او را از اینکار باز می دارند از دوستان که بر مصلحت اندیشی و حفاظت از خانواده که یک امر اخلاقی است تاکید می کنند و نظامیان و مقامات رسمی که کار او را بیهوده و عبث می پندارند و جانبازی اش را بی تأثیر در نتیجه جنگ می دانند و این که بزودی او را فراموش خواهند کرد.

در این زمينه روایت آست که سقراط قبل از نوشیدن جام زهر می گوید بیهوده است مردن برای مردمی که هنوز به آن میزان از بالندگی نرسیده اند که حق را از ناحق تشخیص دهند.
شخصیت دیگری که در تاریخ می توان آنرا مثال آورد، کرامول صاحب منصب انگلیسی است که با شاه در می افتد و حاضر نمی شود طلاق همسر شاه انگلستان را به رسمیت بشناسد و در این راه نیز سر خود را به باد می دهد.
گالیله دانشمند بزرگ ایتالیایی در عصر تاریک حکومت کلیسا در اروپا اعتقاد خود را در مورد مرکز نبودن زمین پس می گیرد تا جان خود را نجات دهد. برتولت برشت در کتاب خود" گالیله" که زندگی این دانشمند را مورد بررسی و تحلیل قرار داده گالیله را فردی ترسو و جبون می داند در حالی که از برونو جوردانو ایتالیایی که در همان دوران بخاطر عقایدش به آتش خشم کلیسا سپرده می شود تمجید به عمل می آورد.
فیلم مالیک در زمانی که جنگ چون کوره ای آتشین در جای جای جهان تنوره می کشد گویای روشنی از سرنوشت انسانی و انتخاب اوست. حقیقت و عدالت را کجای زندگی‌مان قرار دهیم؟ سوال اصلی این است.

    شعر

فصلی تازه


این هم از این سال با خوب و بدش
هر چه بود بگذشت با روز و شبش
هر چه شد بگذشت سال نو رسید
با طبیعت حس شادی شد پدید
طبع هستی باز در فصل بهار
تازه شد با شوق مستی بی شمار
باغ و بستان را شوری دیگر است
فصل دلها را بهاری دیگر است
جان دل را به شادی زنده کن
مهربانی را به دنیا هدیه کن
قلب خود را از کدورت پاک کن
جمله غمهایت به کلی خاک کن
گر بهاری هست در دلهای ماست
ذات هستی پیرو رفتار ماست
گر که کوشی می شوی پاک از بدی
زنده می مانی چو سیمرغ سرمدی
گوش میدار این سخن را به هوش
تا بیابی شادی و حظ و نیوش


م،ح،قشقایی