فقط تو


فقط تو

خوشی ام زمانی به پایان می رسد
که از خاطرم بروی
و تصور حضورت را از من بگیری
شادمانی ام‌در گره زلف تو پیچیده؛
آنجا که بوی نرمی حریر
بر مشامم بوسه می زند
وقتی تو باشی
شعرهایم نیز بربستری از زلال آب
تن می شویند
وپاکیزه و ناب
در آستانه نگاهت
قامت می افرازند
اینچنین ترانه هایم
در روشنی چشمهایت
بارهای بار می شکفند
تو دلربا تر از آنی
که نگاه کنم ترا
تو سپید تر از برفی
تا از گنجینه زمستانی هرسال
بباری
سپیدی تو همچون آبی آسمان
می پوشاند هستی را
و ذهن بیکران انسانها را در خود می گستراند
امروز که تو می آیی
لطافت ابرها گم شده اند
و زیبایی خود را به تو بخشیده اند
در این احساس سرکش
در این دیوانگی ممتد
با این شراب سحر آمیز
با غنچه لبانت چه کنم؟
چگونه می توانم از این جادوی مستی
از این حماسه رنج آور
به درون خود بگریزم
چگونه این آتش سوزان را
از دل و مغزم بزدایم
تو چون نغمه ای که مدام
بر گوشم زمزمه می کنی
م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii

تاریخ

آيا امروز همان گذشته است!؟

دانش تاریخ و آشنایی با آن یکی از مهمترین وظايف هر ملت و مردمی است که به کشور و سرنوشت آن اهمیت می دهند و می خواهند در این جهان سرفراز زندگی کنند. ملتی که نخواهد او را به ذلت و خواری و حقارت ببرند باید با گذشته خود آشنایی داشته باشد. علم تاریخ یکی از علوم در حوزه اجتماعی است که باید بطور جدی با آن پرداخته شود. متاسفانه به این مقوله مهم حتی در مراکز علمی و آموزشی مثل مدارس و دانشگاه‌ها نیز اهمیتی داده نمی شود. معمولا مباحث و درسهای تاریخی کمترین اشتیاق و جذابیت را در محافل علمی و دانشگاهی دارند و این رشته چندان رغبتی را برای انتخاب در رشته های دانشگاهی بر نمی انگیزاند. دانش آموزان ما که آینده سازان این کشورند به درس تاریخ چندان بهایی نداده و آنرا جدی نمی گیرند. تاریخ، علم و دانش بسیار مهمی است که نه تنها برای بخش فرهیخته و تحصیلکرده از هر رشته علمی باید جدی تلقی شود، بلکه آشنایی کلی با آن برای تمام مردم نیازی حیاتی است. تاریخ ما را با گذشته مان آشنا می کند. هر ایرانی باید گذشته اش را بشناسد و تاریخ دنیا را هم مطالعه کند. راههای رفته نباید دوباره تکرار شوند و این مهم را فقط با شناخت تاریخ کشور خودمان و جهان می توانیم بدست بیاوریم. "حال" امروز ما در گذشته ریشه دارد. ملتی که تاریخش را نداند مدام آنرا تکرار می کند و دور خود می چرخد و باز به جای اولش باز می گردد. اگرچه ما درحال زندگی می کنیم ولی وضعیت امروز ما با گذشته ما معنا و تعریف می شود. تاریخ واقعیت‌ها را نشان می دهد شکستها و پیروزی ها را بروی چشمانمان می گشاید و از اغراق گویی و توهمات راجع به کشور و گذشته مان دورمان می کند. تاریخ واقعیت را مثل آینه به رویمان بازسازی می کند تا مجدد به چاه‌های هولناکی که قبلا بارها در آن افتاده ایم نیفتیم و از آن به پرهیزیم. باید بدانیم رمز موفقیت و اعتلای یک کشور فقط از طریق شناخت و آشنایی با تاریخ آن امکان پذیر است. تاریخ کشور خود و جهان را بخوانیم و بدانیم آینده ما به گذشته مان پیوند خورده است.
آیا ما نباید بدانیم چرا در جنگ با روسیه در دوره قاجار شکست خوردیم و مجبور شدیم دو قرارداد گلستان و ترکمنچای را امضا کنیم و بخش زیادی از سرزمینمان را از دست بدهیم؟ تاریخ تکرار می شود. هر کشوری باید به میزان توانایی و قدرت واقعی خود در جهان عرض اندام کند. توهمات بی پایه احساس قدرت کردن و شوهای تبلیغاتی آن (چه در داخل و چه در خارج) ما را به ناکجا آباد می برد. همانگونه که در جنگهای با روسیه بدان دچار شدیم. حکم جهاد دادیم و بستر جنگ را فراهم کردیم و خود بهانه لازم را به دشمن دادیم!...و شد آنچه نباید می شد.
م.ح.قشقایی

# ملتی که تاریخ خود را نداند، محکوم به تکرار آن خواهد بود!

# ملتی که کتاب نمی‌خواند، باید تمام تاریخ را تجربه کند!

#ملتی را می‌توان به استعمار کشید و برده کرد که خودش را نشناسد! اگر خودش را بشناسد حتی نمی‌توان با آن شوخی کرد!
https://t.me/qashghaii
http://ghashghaii.blogfa.com/

امید

امید

من هزاران بار بیشتر بخاطر تو مُردَم
ولی تو نکردی حتی نظری بر رخسارم
آنقدر که تو زندگی کردی در ذهنم
من نکرده ام زندگی در این عالم
تو در فراز و من در فرود و در قعرم
به تو رسیدن می دهد امیدم هر دم
تو باش هر چه باشی من خشنودم
هر کجا باشم رو به سوی تو کنم بازم

م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii

خدای من

خدای من

خدای من جور دیگری است
خدای من از شمشیر بیزار است
خدای من از میان آتش و خون
راه به سوی سعادت نمی گشاید
خدای من از گل و ریاحین مملو
از مهر و عشق و عدالت لبریز
در هر بیشه زاری که عطر محبت روید
آنجا جای خداست
جای رحمت است
بدنبال خدا نگرد
خدا همین‌جاست
در تکرار بی وقفه ضربان قلب
در منظره زیبای بارش قطرات باران
و انعکاس نور خورشید
بر رخساره جنگل و دریا
خدای من ستیزه جو نیست
دریای زیبایی و مهر است
و نگاهش عنصری است از نور
به لطافت گلبرگهای نسترن
پر از نفس های پاک
مملو از شعر و شعور
خدای من همان انسانیت است
که خودش از وجودش
به انسان هدیه کرده است
م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii

تنگنا

فیلم تنگنا

کارگردان امیر نادری
بازیگران سعید راد و نوری کسرایی
ساخته ۱۳۵۲

محمد حسین قشقایی
به مناسبت ۵۰ سالگی ساخت این فیلم نگاه مختصری داریم به این فیلم.

فیلم تنگنا یکی از فیلمهای خوب و تحسین شده قبل از انقلاب است که چندین جایزه شامل بهترین کارگردانی برای امیر نادری و بهترین بازیگر برای سعید راد را از جشنواره سپاس سال ۱۳۵۳ در کارنامه خود دارد.
در این فیلم سعید راد در نقش علی فردی معتاد به قمار است. در جریان درگیری با عده ای دیگر در باشگاه بیلیارد یک نفر را با چاقو می کشد و فرار می کند. برادران مقتول بدنبال او هستند تا انتقام بگیرند و پلیس هم برای دستگیری او تلاش می کند. فیلم روایت فرار علی از این مخمصه و در واقع زنده ماندن است. در حالی که با گلوله در پا سعی می کند با سختی های بسیار از دست آنها فرار کند. در نهایت فیلم درحالی که او شدیدا مصدوم شده است به پایان می رسد.
فیلم تنگنا خوش ساخت و پر کشش است و بیننده را تا انتهای فیلم و اطلاع یافتن از سرنوشت علی با خود نگه می دارد. تلاش یک انسان برای زندگی و زنده ماندن پیام خاص فیلم است. انسانی بی هدف و سرگردان و فراری به همه کس رو می زند برای کمک، تا بتواند شهر را ترک کند ولی کسی به دادش نمی رسد و حاضر نیست پولی به او بدهد.در انتها این جاذبه عشق است که به کمک او می اید، نامزد و دوست قدیمی اش حاضر می شوند با او همراهی کنند. کمکی که البته ره به جایی نمی برد. شاید فیلم درپی این هدف نبوده است، ولی می توانیم این فیلم را ترجیع بندی از ستایش عشق بدانیم. دو دوست او که یکی از آندو هم بچه ای از علی در شکم دارد از وجود یک دیگر بی خبرند ولی در پایان فیلم به خاطر علاقه ای که به او دارند بر بالین علی به ضجه و زاری می پردازند.
شکی نیست که امیر نادری یکی از فیلم سازان نادر و خاص در سینمای ایران بوده است و فیلم‌هایش همیشه هموار کننده بستر فیلمهای ناب و با محتوا بوده است. فیلم‌های نوستالژیک امیر نادری درباره کودکان و نوجوانان و بزرکسالان مثل ساز دهنی، دونده، تنگسیر و خدا حافظ رفیق که متعلق به چند دهه پیش است هنوز در خاطره افراد نسبتا مسن باقی مانده است.

متن ترانه فیلم تنگنا
خواننده: فرهاد
شاعر: فرهاد شیبانی
دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریادرسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گُلاش
پرپر دستای خار و خسی نیست
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
بارون از اَبرا سبک‌تر می‌پره
هر کسی سر به سوی خودش داره
مثل لاک پشت تو خودم قایم شدم
دیگه هیچ‌کس دلمو نمی‌بره
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
ماهی از پاشوره بیرون افتاده
شاپرکها پراشون زخمی شده
نکنه تو گلهٔ بره‌هامون
گذر گرگ بیابون افتاده
دیگه دل با کسی نیست
دیگه فریادرسی نیست
آسمون ابری شده
دیگه خار و خسی نیست
https://t.me/qashghaii

بازیچه

بازیچه

بازیچه نبودم، اما اینک بازیچه شدم
کنون گیج و مبهوت و زار و دیوانه شدم
سالها گذشت، آب از آب تکان نخورد
من امروز بازیچه دست ناکسان شدم
چو گلی که می روید در مرداب و لجن
من اسیر حِقد و کینه نا اهلان شدم
دری اگر گشوده نمی شود گله ای نیست
من هدف کوبش درب بی خردان شدم
تکرار آزمودن من بیهوده است یارا
من همیشه در کلاس درس تو ناتوان شدم
ادب بدار، کمی از مروت انسانی آموز
که من آبدیده ز هر خس و هر بدان شدم
راز من مگوی به کس ای دلشکسته تنها
که من شبروی ظلمتِ ظالمان شدم
اگر عاشقی دل از این عشق بی ثمر بر کش
که از این طریق غلط، سخره این و آن شدم
در این سفله نهاد نیابی عشق جان من
دیدی که چگونه دستخوش خزان شدم
ساقیا می ده که نمانده سودایی دگر در سر
که من از این همه فریب همدم بد حالان شدم
خروشانم از این خروشانتر چگونه شوم
مستی من شورشی است که غرق آن شدم
به کس خرده نگیرم که خود قربانی خودم
که ناشیانه بنده بتِ بتکده نا رفیقان شدم
م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii

دریا

دریا در نگاه

کنار ساحل تنگه بسفر
رنگ سبز حاصل جلبک
ماهی ها کوچک و بزرگ
در میان سبزه ها
در سطح آب می لولند
زلال آب؛ گردش مواج خلیج طلایی
رقص ماهیان بالدار
و چشمانم به سمت آسمان
حلول دریا در منظر نگاهم
یک تصویر محو نشدنی
در پیکره استوار ساحل
امواج خالی از رحم
بر دیوار ساحل مرمره
می کوبد نشانش را
و گذشت زمان، سال‌های سال
می گذرد هنوز هم
تا لختی ساحل سنگی
غبار از روی بَر شوید
واز محل حصار خود عقب نشیند
اینجا زندگی در جریان است
مرغان دریایی آسمان را قرق کرده اند
صدای هراسان ماهی ها
در بی هوایی درون آب
فشرده می شود
خفه می شود و می میرد
خورشید نظاره گر این صحنه تکراری
خود را داغ تر حس می کند
واز درون می جوشد
پرتو تیز آفتاب
بدنها را می سوزاند
سطح دریا در این تابش مستمر
بخار می شود
و هوا پر از تنفس رطوبتی است
که لابلای دهلیزهای شُش ها
تورم هوا را قلپ قلپ می بلعد
م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii

سفرنامه به استانبول

سفرنامه به استانبول

محمد حسین قشقایی
شهر استانبول یک شهر بزرگ باستانی و توریستی است که مقصد بسیاری از گردشگران دنیاست. برای ایرانی ها به دلایل مختلف مثل اشتراک فرهنگی، نزدیکی زبانی و هزینه های کمتر نسبت به سایر کشورها، مسافت کم و همسایگی و عدم نیاز به ویزا یکی از مطلوب‌ترین و جذاب ترین مقاصد گردشگری بشمار می رود و هزاران نفر از اتباع ایران در سال به این شهر سفر می کنند. این شهر از تمامی کشورها و مناطق دنیا توریست جذب می کند و درآمدهای توریستی این کشور در رتبه چهارم درآمد ملی این کشور را تشکیل می دهد. استانبول بر روی هفت تپه بنا شده است، به همین خاطر به شهر هفت تپه نیز مرسوم است. پستی و بلندی های این شهر اولین چیزی است که نظر گردشگران را بخود جلب می کند. شهری بسیار زیبا با جاذبه های گردشگری فراوان که این شهر را به عنوان یکی از مهمترین مقاصد گردشگری مطرح کرده است. وجود آثار باستانی بسیار در کنار مناظر زیبای طبیعی و در عین حال امکانات مدرن و پیشرفته و مسافر پذیری خوب این شهر را برای ایران شهره کرده است. استانبول بزرگترین شهر ترکیه به شمار می رود. در مقایسه با تهران، استانبول در شهر مرکزی دو نیم برابر تهران است و با احتساب حومه آن چهار برابر تهران وسعت دارد.
این شهر بیشتر در وسعت امتداد یافته ولی تهران بیشتر به سمت بلند مرتبه سازی توسعه یافته است. یکی از دلایل این امر وجود رشته کوههای البرز در شمال و شرق تهران است که تهران را در زمینه توسعه ارضی محدود کرده است.
در این نوشتار دنباله دار سعی می کنیم با این شهر و نحوه سفر به آن، جاذبه های ان، ویژگی های فرهنگی و اقتصادی، مقایسه آن با زندگی در ایران و سایر موارد مرتبط نوشتار مبسوطی را ارائه دهیم تا کسانی که می خواهند به این شهر سفر کنند با اطلاعات و دیدی وسیعتر و شفافتر به این شهر سفر کنند و بعضی موضوعات را قبل از سفر بدانند.
قطعأ وقتی شخصی بخواهد به کشور دیگری سفر کند دغدغه‌هایی دارد که طبیعی است، چون کشور مقصد دارای ضوابط و فرهنگ و ساختار اجتماعی متفاوت است و اطلاع از جزئیات و موضوعات کاربردی کمک زیادی به شخص در طول سفر خواهد کرد.
این سلسله مطالب را دنبال کنید که يقينا مطالب مفیدی در اختیار شما قرار خواهد داد.
https://t.me/qashghaii

http://ghashghaii.blogfa.com/

مدارا کن

با من مدارا کن دلم
از دیده دریا کن دلم
در راه و رسم دوستی
خود را مصفا کن دلم
گر آواز خوان محفلی
خود را چو مینا کن دلم
در این مسیر پر خطر
خود را مهیا کن دلم
درگیر عشق تو منم
من را چو عنقا کن دلم
من از تو دیدم بس نشان
حالم رو احیا کن دلم
در این سرای رنج و غم
شادی مهیا کن دلم
در این دیار پر فریب
هجری تو بر پا کن دلم
با یک کلام خوش زعشق
حسم رو زیبا کن دلم
در راههای تو به تو
راهی تو پیدا کن دلم
در این دنیای بی کسی
یاری تو پیدا کن دلم
م.ح.قشقایی

چشمان سخن

چشمان سخن

ما هنوز با چشمانمان صحبت می کنیم
در شرایطی که دهانمان
از این دلهره همیشگی با هم بودن
قفل شده است
و سوال همیشگی این است
که حنجره کلمات را
کجا گم کرده ایم
در چه عصری بسر می بریم
که جملات نمی توانند درونمان را بازگو کند
در عصری که کلمات از معنای اصلی خود خارج شده اند
و دروغ همچنان
بار تزویر و گناه را سنگین تر می کند
م.ح.قشقایی
https://t.me/qashghaii