درماندگی
درماندگی
از آشوب و بی قراری خود وامانده
از توفان و گرداب این دریا درمانده
در این دنیای بی کسی و غربت
عشقی جانگداز در دلم جامانده
گیج از آن لحظه ام که ناخودآگاه
پرتاب شدم به این دنیا ناخواسته
و بر جسمم روحی دمیده شد
پر از لحظات دلتنگیِ فزاینده
تو را در پس آن پنجره دیدم
که مثل گل شکفته بودی تازه
گلبرگها گشوده بودی در نسیم
از بوی خوش نیلوفر ها آکنده
تو تک ستاره بودی در آن شب تار
تابیده برق نگاهت بر هر جنبنده
می دانم که نمی روی از یادم هرگز
چه امروز و چه روزهای آینده
پاینده باد شوکتت ای رفیق دیرین
بر آستانت زانو می زنم سرافکنده
م.ح.قشقایی
🌹🌹🌹🌹🌹
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۳ ساعت 20:56 توسط محمد حسین قشقایی
|