نگاهی به فیلم ماندگار زندگی پنهان
ساخته ترنس مالیک
محمد حسین قشقایی

زندگی پنهان فیلمی بلند از تقابل و چالش یک انسان در انتخاب شکوه زندگی و جذابیتهای آن با پذیرش ارادی مرگ است. مرگی خودخواسته که دیگران آنرا بیهوده، خودخواهانه و بی نتیجه می دانند و همگان از دوستان ، اهالی محل و دهکده و نظامیان هر یک به دلیل و توجیهات خاص خود، پایداری در یک اعتقاد و باور ضدیت با جنگ و جنایات و کشتار دوران هيتلری را ابلهانه می پندارند و "فریتز" را به دست برداشتن از اعتقاد خود حتی به ظاهر برای رهایی از مرگ و کاهش فشارهای زندگی بر خانواده اش تحت فشارهای روحی (و حتی اخلاقی در برابر مسؤلیت حمایت از خانواده ) قرار می دهند. در واقع به غیر از همسرش که در هر شرایطی شوهرش را قبول دارد و از او حمایت می کند دیگران او را به عقب نشینی در اعتقادات و فقط امضا کردن یک برگه انصراف از باور های ضد هيتلری فرا می خوانند. ولی فریتز به عنوان یک تبعه اتریشی که به خدمت در ارتش هيتلری فرا خوانده می شود، از این کار سر باز می زند و دلیل آنرا مخالفت با جنگ و کشتار دولت فاشیستی آلمان می داند. این فیلم بر گرفته از یک واقعه تاریخی در جنگ جهانی دوم است که با تغییراتی دراماتیک به صورت فیلم در آمده است. جدای از موضوع جنگ که بستر اصلی این فیلم را مهیا می سازد ولی در لایه های عمیقتر آن ما با مفاهیم مهمتری مواجهیم ؛ مثل اعتقاد و باور فردی در برابر باورهای عمومی و یا تمکین به حقیقت و عدالت در برابر میهن پرستی و جنگیدن برای مام میهن ، پایبندی به خانواده در مقابل نگاه شخصی به وقایع بیرونی و ملی و کشوری. موضوع تقابل باورهای شخصی افراد در برابر نظام‌های حاکم یا مصلحت های اخلاقی حاکم بر جامعه و خانوادگی یا ملی و حتی مذهبی در تاریخ بشر اتفاق نادری نیست. در قرون گذشته نیز ما شاهد خود قربانی گری برخی از افراد برجسته تاریخ بوده ایم. سقراط جام زهر را می نوشد و حاضر نیست دست از باورها و فعالیت‌های خود بردارد.

تاریخ نمونه های بارز و یا ناشناخته ای از اینگونه شخصیت‌ها دارد که جان خود را بر سر اعتقادات خود می بازند فارغ از آنکه این عملکرد آنها تاثیری در روند تاریخ و دنیای امروزی آنها داشته باشد. فریتز از آن جمله افرادی است که وقتی به حقانیت باورهای خود دست می یابد صرفا بخاطر تمکین از حرف حق و حقیقت و نه اثر آن بر جنگ و اتفاقات روز مره جان خود را می دهد. افراد مختلف هر یک به جهتی او را از اینکار باز می دارند از دوستان که بر مصلحت اندیشی و حفاظت از خانواده که یک امر اخلاقی است تاکید می کنند و نظامیان و مقامات رسمی که کار او را بیهوده و عبث می پندارند و جانبازی اش را بی تأثیر در نتیجه جنگ می دانند و این که بزودی او را فراموش خواهند کرد.

در این زمينه روایت آست که سقراط قبل از نوشیدن جام زهر می گوید بیهوده است مردن برای مردمی که هنوز به آن میزان از بالندگی نرسیده اند که حق را از ناحق تشخیص دهند.
شخصیت دیگری که در تاریخ می توان آنرا مثال آورد، کرامول صاحب منصب انگلیسی است که با شاه در می افتد و حاضر نمی شود طلاق همسر شاه انگلستان را به رسمیت بشناسد و در این راه نیز سر خود را به باد می دهد.
گالیله دانشمند بزرگ ایتالیایی در عصر تاریک حکومت کلیسا در اروپا اعتقاد خود را در مورد مرکز نبودن زمین پس می گیرد تا جان خود را نجات دهد. برتولت برشت در کتاب خود" گالیله" که زندگی این دانشمند را مورد بررسی و تحلیل قرار داده گالیله را فردی ترسو و جبون می داند در حالی که از برونو جوردانو ایتالیایی که در همان دوران بخاطر عقایدش به آتش خشم کلیسا سپرده می شود تمجید به عمل می آورد.
فیلم مالیک در زمانی که جنگ چون کوره ای آتشین در جای جای جهان تنوره می کشد گویای روشنی از سرنوشت انسانی و انتخاب اوست. حقیقت و عدالت را کجای زندگی‌مان قرار دهیم؟ سوال اصلی این است.